محمد ابراهيم آيتى
205
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
« مالك بن عمرو » ، « صفوان بن عمرو » ، « ثقف بن عمرو » ، « ربيعة بن أكثم » ، « زبير بن عبيده » ، « تمّام بن عبيده » ، « سخبرة بن عبيده » ، « محمّد بن عبد اللّه بن جحش » ، و از زنانشان : « زينب » دختر « جحش » ، « أم حبيب » [ 1 ] دختر « جحش » ، « جذامه » دختر « جندل » ، « أمّ قيس » دختر « محصن » ، « أمّ حبيب » دختر « ثمامه » [ 2 ] ، « آمنه » دختر « رقيش » ، « سخبره » ، دختر « تميم » ، « حمنه » دختر « جحش » . « أبو أحمد بن جحش » را در هجرت دسته جمعى « بنى أسد بن خزيمه » در راه خدا ، قصيدهاى است كه ابن اسحاق آن را نقل كرده است [ 3 ] . سپس « عمر بن خطّاب » و « عيّاش بن أبى ربيعهء مخزومى » . عمر مىگويد : موقعى كه خواستيم هجرت كنيم ، من و « عيّاش بن أبى ربيعه » و « هشام بن عاص بن وائل سهمى » با هم قرار گذاشتيم كه بامداد فردا در بالاى « سرف » [ 4 ] ، باشيم و گفتيم : هر كدام بامداد فردا آنجا نباشد ، لا بد گرفتار شده است و دو نفر ديگر بروند و منتظر وى نشوند . فردا صبح من و « عيّاش بن أبى ربيعه » به آنجا رسيديم ، امّا « هشام » گرفتار شده بود و از دين برگشته بود . ناچار رهسپار مدينه شديم و در ميان قبيلهء « بنى عمرو بن عوف » در محلّهء « قباء » منزل گزيديم . « أبو جهل بن هشام » و « حارث بن هشام » در تعقيب « عيّاش بن أبى ربيعه » كه پسر عمو و برادر مادر ايشان بود تا مدينه آمدند ، و هنوز رسول خدا در مكّه بود ، پس به وى گفتند : مادرت نذر كرده است كه تا ترا نبيند ، سرش را شانه نكند و از آفتاب به سايه نرود ، دل « عيّاش » به حال مادرش
--> [ 1 ] - در سيرهء ابن هشام « أم حبيب » ضبط شده است ( ج 2 ، ص 116 چاپ مصطفى الحلبى ) ولى در جوامع السيره « أم حبيبه » ( ص 87 ، چاپ دار المعارف ) . م . [ 2 ] - جوامع السيره : أم حبيبه بنت نباته ( ص 87 چاپ مصر ، دار المعارف ) . م . [ 3 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 2 ، ص 82 - 84 . [ 4 ] - به كسر راء : جائى است نزديك مكه در راه مدينه .